#_به_من_بگو_لیلی_پارت_465
- چی؟
- مگه خودت به یکی از همکارهام نگفتی؟
- ...
- اون هم به یه خانوم!
لیلی هنوز خیره نگاه می کرد و مردمک هاش تکون می خورد.
- نکنه می خوای انکار کنی؟
لیلی به خودش اومد. کارن رو به عقب هل داد ولی کارن قصد تکون خوردن نداشت، به حرف اومد: آروم باش!... توضیح میدم.
- من آرومم... فقط می خوام زنی که باهاش رابطه دارم رو ب*غ*ل کنم.
- متوجه منظورت شدم! این بازیت رو تموم کن!
کارن دوباره پوزخند زد. گفت: بازی؟!
لیلی رو به عقب هل داد و ازش فاصله گرفت. روی صورتش دست کشید و چند قدم راه رفت. بعد با آرامش بیشتری سمتش چرخید تا توضیحش رو بشنوه.
لیلی همچنان توی سکوت نگاه می کرد. بالاخره گفت: خوشحالم که به اعصابت مسلطی.
romangram.com | @romangram_com