#_به_من_بگو_لیلی_پارت_463

- بفرمایید!

- همه ی این حرف ها درست، ولی من هر بار که امیدوارتر شدم، با پیشرفت مریضی، ناامیدیم چند برابر شد.

صدای آروم گفتگو توی راهرو پیچید و لیلی جواب داد: من همون ابتدای بحث گفتم خوشبینی واقع گرایانه. گاهی پزشک ها به خاطر از دست نرفتن روحیه بیمارشون، سعی می کنند اطلاعات موثق ندند. خیلی امیدوارشون کنند، ولی بعد از یه مدت که با نتایج درمان ضد و نقیض بود... بیمار دچار بی اعتمادی میشه.

- بله... منظور من هم دقیقاً همین بود.

- در این صورت شما به عنوان کسی که داره با بیماری دست و پنجه نرم می کنه، به پزشک ثابت کنید که تحمل شنیدن حقایق رو دارید. از پزشک بخوایید که با شما تعامل داشته باشه. در این صورت در طول درمان نه دچار بی اعتمادی و ناامیدی میشید، نه از نتیجه ی درمان سرخورده.

همه با تاکید چیزی گفتند و بعد ساکت شدند. کارن بارها و بارها با اینجور موارد مواجه شده بود و متوجه حرف های لیلی می شد. لیلی ادامه داد: پس جمعبندی بحثمون این شد خانم ها... یک. در هر شرایطی امیدوار باشید، ممکنه هر لحظه حقایقی در مورد درمان قطعی بیماری کشف بشه. دو. گاهی خاطره نویسی کنید، حالات درونی خودتون رو بنویسید. سه. تمرین های ریلکسیشن فراموش نشه. توی بروشور، هم آدرس مراکزش هست، هم آموزش چند تا روش ساده. چهار. کاری رو یاد بگیرید که همیشه آرزوش رو داشتید، با توجه به سطح توانایی جسمیتون. مثل زبان، موسیقی، نویسندگی و...

- خانوم من کیف سنتی درست می کنم.

- چقدر عالی... حتی می تونید با هم در تماس باشید و کارهای هنریتون رو رد و بدل کنید!

چند نفر خندیدند و صدای گفتگوی شادی دوباره پیچید. لیلی مشغول جواب دادن به سوال ها شد و بروشورها رو پخش کرد. همهمه بیشتر شد. ظاهراً داشتند برای رفتن آماده می شدند. کارن از جاش بلند شد و گوشه ای توی پاگرد ایستاد تا جمعیت رد بشند. خانم ها آروم آروم از پله ها پایین رفتند. هر کدوم حالتی به صورتش گرفته بود. یکی غمگین، یکی خوشحال، یکی نگران، یکی بی تفاوت...

وقتی همه دور شدند و صداها کم شد، کارن باقیمونده ی پله ها رو طی کرد. لیلی رو به روی ردیف های صندلی، پشت میز اداری کوچیکی نشسته بود. کارن به طرفش رفت که مشغول پیدا کردن چیزی بین ورق های روی میز بود. با نزدیک تر شدن کارن، سرش رو بلند کرد و گفت: چیزی...

متوجه کارن شد و کاغذهای توی دستش رو پایین گذاشت. پرسید: اینجا بودی؟

- تازه رسیدم.

romangram.com | @romangram_com