#_به_من_بگو_لیلی_پارت_460
- بله بودم ولی شما رو به خاطر نمیارم.
حالا به خاطر حسش به کارن، دروغ هم گفته بود. حسی که باعث می شد به این زن تیکه بندازه. نسیم برای خودش با تاسف سر تکون داد. زن دوباره به حرف اومد: ولی من شما رو یادمه... با یه آقای دیگه!!
نسیم دسته ی صندلی رو فشار داد و چیزی نگفت. زن ادامه داد: من از همکارهای قدیمی آقای دکترم.
- موفق باشید!
- هستم.
- اعتماد به نفس بالا نکته مثبتیه!!
- ممنون از تعریفتون.
خیلی واضح بود که زن هم قصد تحریک کردنش رو داره. احتمالاً می خواست اطلاعاتی ازش بیرون بکشه. نسیم به انگشت حلقه ی زن نگاه کرد که خالی بود. مسلم بود مردی که با وجود تأهل خواهان داشته، حالا که در دسترس تر شده، خیلی ها رو سمت خودش می کشه... مخصوصاً وقتی که سر کار برمی گشت... با این فکر اخمی روی پیشونی نسیم نشست. زن مقدمه چینی رو کنار گذاشت و م*س*تقیم پرسید: می تونم بپرسم رابطه ی شما با دکتر چیه؟
با وجود اینکه مدتی از شروع گفتگوی سخنران می گذشت، صدای زن از کنار گوشش می اومد و نمی تونست خودش رو به نشنیدن بزنه. فقط با اشاره به استیج، گفت: اجازه میدید به صحبتشون گوش بدیم؟
زن با لحن مغرورانه گفت: دانشجوهای ایشون هم به صحبتش گوش نمیدند... اگر بفهمه یه شنونده پیدا کرده، ذوق می کنه.
آروم خندید و ادامه داد: تو دانشگاه بهش میگم.
romangram.com | @romangram_com