#_به_من_بگو_لیلی_پارت_451
- مگه همه دوست هات نیستند؟
- دوست؟! این روزها هیچکس دوست آدم نیست.
- من هستم؟
کارن به لیلی نگاه کرد که مشغول برانداز کردن در و دیوار و سقف و هرجایی به جز کارن بود. آروم خندید و شروع به بستن دکمه ها کرد. گفت: نترس خوش میگذره. بزرگداشته، شام هم میدن، موسیقی هم به راهه.
صدای جارو برقی از پذیرایی، نذاشت که متوجه جواب لیلی بشه. داد زد: قطعش کن! الان چه وقت جاروئه خانم؟!
ظاهراً فقط لیلی صداش رو شنیده بود چون داخل اتاق شد و بلندتر گفت: چرا سرش غر می زنی؟
کارن سگک کمر رو بست و گفت: کی غر زدم؟
دو تا شیشه ادکلن از میز آینه برداشت و به طرف لیلی نگه داشت.
- کدوم بهتره؟
لیلی شیشه ها رو گرفت.
- مگه داری میری عروسی؟!
- از کدوم بیشتر خوشت میاد؟
romangram.com | @romangram_com