#_به_من_بگو_لیلی_پارت_450


لیلی پشت به کارن، از پهلو به چارچوب تکیه داد و گفت: آره با ماهان حرف زدم.

کارن مشغول عوض کردن لباس هاش شد. نیازی نبود بپرسه در مورد چی... در مورد کی...

- از بین این همه زن چرا اونی که ماهان دوست داشت؟

- ماهان می خواست برن کانادا، اون هم قبول نکرده بود. موضوعشون تموم شده بود.

- ...

- من که بهت گفتم یه وقت گذرونی الکی بود. به چند ماه هم نکشید. همچین زنی به درد ماهان نمی خورد.

- ...

- تازه باید ازم تشکر کنه که نذاشتم بدبخت بشه.

پیراهن رو روی شونه هاش انداخت و گفت: پوشیدم.

لیلی برگشت، نگاهی به دکمه های باز کارن انداخت و ابروش بالا رفت. پرسید: بود و نبود من چه تاثیری داره؟ مگه جمع دانشگاهی نیست؟

- تو باشی بهتره. اگر یه چیزی شد، از کوره در رفتم... تو هستی که ماستمالیش کنی.


romangram.com | @romangram_com