#_به_من_بگو_لیلی_پارت_442


- زیاد نمی مونم. اومدم یه چیزی رو بدم و برم.

نسیم آب دهانش رو قورت داد و سعی کرد شجاع بمونه. حتماً خدمتکارها در مورد اومدن نسیم باهاش حرف زده بودند. ماهان کیفش رو باز کرد و پاکتی رو بیرون آورد. به طرف نسیم گرفت و بدون مقدمه گفت: بفرمایید!

- بله؟

- مدارک پزشکی غزاله است.

- ...

- اگر از خودم خواسته بودی، می دادم. احتیاجی نبود خدمه ی خونه ام رو بازجویی کنی!!!

نسیم لب باز کرد که حرفی بزنه اما پشیمون شد. ماهان پاکت رو تکون داد و گفت: بگیر!

- ...

- بخون ببینم راضی میشی؟ دست از زنده کردن خاطره های بد برمی داری؟ دست از نمک پاشیدن به زخم همه برمی داری؟

- من واقعاً...

- تو واقعاً چی؟


romangram.com | @romangram_com