#_به_من_بگو_لیلی_پارت_429
نسیم مجبور نبود جوابش رو بده. به خاطر یه شوخی کوچیک توی رستوران الم شنگه راه انداخته بود، اگر حرفی خارج از کار نمی زدند، تنشی هم پیش نمی اومد.
- دیدی بازیگریت رو من تاثیری نداره، بی خیال شدی؟
از پله ها بالا رفتند و وارد ساختمون شدند. کارن صداش رو پایین آورد.
- دوباره برگشتی سراغ اخم و تخم کردن هات؟
نسیم دندون هاش رو روی هم فشار داد و سعی کرد ساکت بمونه. کارتن رو سمت انباری انتهای راهرو برد. با آرنج روی دستگیره فشار داد و وقتی دست کارن برای باز کردن در جلو اومد، با اخطار گفت: خودم می تونم!
کارن دستش رو عقب کشید و زمزمه کرد: حالا بیا بزن!
نسیم توجهی نکرد و وارد انبار شد. کارتن رو گوشه ای روی زمین گذاشت و سمت در برگشت اما کارن در رو پشت سرش بست و بهش تکیه داد. نسیم با خونسردی گقت: بهتره هر حرفی داری، زودتر بزنی! تا کسی متوجه اینجا بودنمون نشده!!!
کارن نفسش رو بیرون فرستاد و با همون خونسردی نسیم، شروع کرد: تو چرا تازگی زودرنج شدی؟ قبلاً به دل نمی گرفتی!
- قبلاً تو حالت انقدر خوب نبود! الان با منظور حرف می زنی!
- نه.
- آره.
- ببین لیلی! من هیچ کسی رو ندارم باهاش حرف بزنم. فقط توئی. نمی خوام رابطه مون خراب بشه. تازه حال و روزم یه کم قابل تحمل شده. می فهمی؟
romangram.com | @romangram_com