#_به_من_بگو_لیلی_پارت_428
- خودت قبول کردی.
- اگر خودم قبول کردم، حالا خالی کردن بار رو قبول نمی کنم!!!
نسیم ابرو بالا انداخت و کارن هم با حرص گفت: حرفی هست؟
- کجاست؟
- چی؟ کارتخوان؟ می خوای پول بارکشیم رو حساب کنی؟
در حالیکه از کنارش با سرعت سمت خروجی راهرو می رفت و اشاره اش به رستوران رو نشنیده می گرفت، جواب داد: ماشینت!!
کارن دنبالش راه افتاد و نسیم قدم هاش رو تندتر برداشت. از سنگفرش حیاط عبور کرد و بیرون رفت. ماشین کارن نزدیک در پارک بود. پشت لندکروز ایستاد و گفت: باز کن!
- ...
- باز کن، بار رو خالی کنم!
کارن فقط با لبخند بهش نگاه می کرد. نسیم دوباره گفت: باز کن!
جلوتر اومد و در رو بالا داد. صندلی های ردیف عقب رو جمع کرده بود تا جا برای کارتن ها باز بشه. نسیم یکی از کارتن ها رو بلند کرد. اونقدرها که فکر می کرد، سنگین نبود. یه سری شوینده و خوار و بار وزن زیادی نداشت. کارتن رو سمت در موسسه برد. کارن هم دوباره دنبالش حرکت کرد. وسط حیاط گفت: چیه؟... یهو رفتارت عوض شد.
romangram.com | @romangram_com