#_به_من_بگو_لیلی_پارت_426


- کم کم بهت نزدیک میشن، یه جوری که نفهمی از کجا خوردی.

- کارن!!

- شاید ماجرای در باز خونه ات هم ساختگی بود؟... که شب ببرمت!

لیلی تمام مدت با چشم های بی روح به صورت کارن زل زده بود. چشم هاش کمی سرخ شده بود که به نظر کارن چیز عجیبی نمی اومد. هر آدمی که دستش رو بشه همچین عکس العملی نشون میده. کارن انقدر از دست آدم های دور و برش کشیده بود که می دونست هیچ کاری از هیچکس بعید نیست.

لیلی پلک زد. قطره ای روی گونه اش چکید و نگاهش رو روی ظرف انداخت. چنگال رو ول کرد که با صدا توی ظرف افتاد. کیف و پالتوش رو برداشت و بلند شد. کارن کمی گیج شده بود و نمی دونست باید چه حسی داشته باشه. لیلی با قدم های تند داشت سمت پله ها می رفت. کارن دستی روی پیشونیش کشید و تارهای افتاده ی موش رو عقب داد. انگار زیاده روی کرده بود ولی چه بهتر که باعث می شد هر دو از سردرگمی بیرون بیان. حتی اگر کشش و علاقه ای هم بینشون بود که کارن مطمئن بود از طرف خودش نیست، باز هم صورت مسئله پاک نمی شد؛ کارن قصد ازدواج مجدد نداشت و لیلی هم اهل خوشگذرونی و روابط آزاد نبود... ختم کلام! دوباره همون حس بد سراغش اومده بود. باید به خونه می رفت و فکر می کرد.

از جا بلند شد و سمت خروجی رفت. فکر می کرد لیلی تا الان رفته باشه، اما پایین پله ها بود. جلوی مرد متصدی، داشت کارت می کشید. خون از عصبانیت زیر پوست کارن دوید و به طرفش پا تند کرد اما وقتی رسید دیر شده بود. لیلی کارت رو توی کیفش فرو برد و رسیدش رو توی مشت مچاله کرد. کارن عصبی پرسید: چکار می کنی؟!!

جوابی نداد و بدون نگاهی، از رستوران بیرون زد. کارن دندون هاش رو روی هم فشار داد. هیچوقت فکر نمی کرد یه حرکت به این سادگی انقدر غرورش رو جریحه دار کنه.

35

نسیم نگاهش رو از روی اسامی گذروند و بعد رو به خانوم پرچمی گفت: یعنی خیلی بیشتر از این تعداده؟

- نه... یکی دو مورد اضافه میشه. لیست کامل رو مریم قراره شنبه بیاره.

- پس این ها رو به حساب سرپرست خانوار میاریم؟


romangram.com | @romangram_com