#_به_من_بگو_لیلی_پارت_425

- فعلاً دست و بالم بسته است.

کارن چنگان رو روی هوا نگه داشت و به دیس برگردوند. لیلی ریلکس مشغول خوردن بود. چنگالش رو پایین آورد و ادامه داد: هر چی در میارم خرج خودم و خونه و اجاره ی دفتر میشه. اگر هم چیزی ته اش بمونه، میره واسه رفت و آمد و کارهای موسسه.

مشغول برش گوشت شد؛ نفسش رو با آه بیرون داد و اضافه کرد: چند ماهه هیچی پس انداز نکردم... مگه از مددکاری و مشاوره چقدر درمیاد؟! از بعضی ها هم دلم نمیاد پول کامل بگیرم... اصلاً اوضاعیه!

خنده ی تو دل برویی کرد و چنگال رو توی دهانش گذاشت. داشت درد دل می کرد؟ با کارن؟ از کی تا حالا رفتار کارن انقدر زنونه شده بود که همچین اجازه ای بده؟! یا شاید منظور خاصی داشت!... غذا رو قورت داد و با حالت پر از شیطنتی که قبلاً تو صورتش ندیده بود، گفت: باید دنبال یه شوهر پولدار بگردم!

دوباره خندید اما با نگاه دقیقی به صورت کارن، خنده اش خشک شد. گفته بود «شوهر پولدار». کارن چه انتظاری داشت؟ یه زنی از کره ی مریخ که با همه ی دنیا فرق داشته باشه؟ نه، آدم ها همه دنبال یه چیز بودند و لیلی هم استثنا نبود. کارن با تاکید گفت: شوهر پولدار؟!

- ...

- وقتی زنی باهات مهربون میشه فقط دنبال یه چیزه!

- ...

- برای رسیدن بهش دست به هر کاری میزنه.

- ...

- باید به همچین کیس هایی تو دفترت برخورده باشی، نه؟

- ...

romangram.com | @romangram_com