#_به_من_بگو_لیلی_پارت_423
- ...
- اخم های شما باز میشه؟
- بستگی داره چند درصد حالت ازم به هم بخوره!!
کارن می دونست مشکل از همون یه جمله آب می خوره که توی عصبانیت گفته.
- من منظورم به زن ها بود، نه دخترها!
- حتماً الان من باید بگم «از کجا مطمئنی من دخترم؟».
- بعد هم من بگم «کاری نداره، امتحان می کنم!».
چشم های لیلی خود به خود درشت شد و کارن با شیطنت اضافه کرد: البته من که انقدر بی ملاحظه نیستم، همچین چیزی بگم!
لیلی لبخند محوی زد و به خوردن ادامه داد. خانواده ی میز ب*غ*ل بلند شدند. موقع عبور از کنار صندلی کارن، خانم میانسالی که همراهشون بود ایستاد و با گفتن «ببخشید!» توجه کارن رو جلب کرد. با خجالت شروع به صحبت کرد: وسط غذا مزاحم شدم. من همه ی برنامه هاتون رو تو تلویزیون دیدم.
کارن با نگاهی به چشم های کنجکاو لیلی، رو به زن لبخند بزرگی زد و تشکر کرد. تا به حال عادت به این کارها نداشت. سعی می کرد جاهای عمومی و پر رفت و آمد، توقف نکنه. زن ادامه داد: همه ی توصیه هاتون رو هم عمل کردم آقای دکتر!
- چه عالی.
- خودتون رو واسه خاطر این چشم تنگ ها ناراحت نکنید یه وقت.
romangram.com | @romangram_com