#_به_من_بگو_لیلی_پارت_420


- نمی خوام برم خونه. حوصله ی خونه رو ندارم.

لیلی بعد از مکث کوتاهی جواب داد: بریم رستوران یه چیزی بخوریم. می تونی رانندگی کنی؟

- آره.

حالا واقعاً سبک شده بود ولی می دونست تنها به خونه رفتن حالش رو بد می کنه. با هم به طرف ماشین قدم زدند. لیلی پرسید: اگر غزاله زنده بود، همه چیز رو سرش خالی می کردی؟

- نمی دونم...

- ...

- من همیشه یه نفر رو پیدا می کنم که سرش خالی کنم.

لیلی با پرسش به طرفش چرخید و عقب افتاد. قدمی برداشت و خودش رو به کارن رسوند. کارن ادامه داد: همون ماه اول رفتم سراغ زنی که غزاله به خاطرش این بلا رو سرم آورد. دیوونه بازی در آوردم. هر چی سر زبونم اومد، گفتم. حرف هایی که تمام عمرم از دهنم بیرون نیومده بود.

- اون زن چکار کرد؟

- نمی دونم... لابد رفت خارج که فراموش کنه... اصلاً برام مهم نیست.

- چرا اون رو مقصر می دونی؟


romangram.com | @romangram_com