#_به_من_بگو_لیلی_پارت_407
نسیم پلک هاش رو با ناامیدی روی هم فشار داد و گفت: تو این مورد تفاهم داریم... البته من ترجیح میدم رابطه ی حرفه ای هم نباشه!!
- کاملاً معلوم بود!!
- گاهی چیزی که می خوای با چیزی که باید بخوای فرق می کنه. مهم اینه که کدوم رو انتخاب می کنی!
کارن ابرویی بالا انداخت و پوزخند زد. نسیم سمت کاناپه حرکت کرد و وقتی دست کارن دور مچش نشست، مچش رو محکم عقب کشید که اجازه ی هیچ بحثی رو نده. فردا به خونه و زندگی عادیش برمی گشت و دیگه به این اتفاق فکر نمی کرد. فقط چند ساعت دیگه تا صبح مونده بود.
33
وقتی کلید رو داخل قفل در خونه انداخت برای چندمین بار به یاد لحظه ای افتاد که در رو باز دیده بود. خوشبختانه دوباره اون اتفاق تکرار نشده بود ولی فکرش هنوز ترس تو تن نسیم مینداخت. در رو پشت سرش بست و برای لحظه ای بهش تکیه داد. فکر نمی کرد دلش انقدر برای آپارتمان کوچیکش تنگ شده باشه. توی فضای هال کوچیک چشم چرخوند. از فکر اینکه دیروز غریبه ای توی خونه اش بوده، به خودش لرزید. دیشب پلک روی هم نذاشته بود و به محض سپیده ی صبح، از خونه ی کارن بیرون زده بود. ترجیح می داد کارن متوجه رفتنش نشه. با خستگی خودش رو روی کاناپه ی جلوی کابینت اپن انداخت و دراز کشید. پلک هاش رو بست و سعی کرد همه ی دنیا رو برای چند ساعت فراموش کنه.
با صدای زنگ داخلی از خواب بیدار شد. کمی به اطراف نگاه کرد و چشم هاش رو مالش داد. زنگ در دوباره به صدا در اومد. ترس ته دلش نشست. به ساعت دیواری نگاه کرد، یازده صبح رو نشون می داد. به طرف در رفت و از چشمی بیرون رو دید. خوشبختانه احمدزاده پشت در نبود. در رو باز کرد و به فرشته خانم و یاسمن سلام کرد. جواب دادند و منتظر موندند که به داخل دعوتشون کنه. نسیم از جلوی در کنار رفت و تعارف زد. هر دو با لبخند وارد شدند. یاسمن ظرف شیرینی های خونگی رو روی میز آشپزخونه گذاشت و نسیم ازشون تشکر کرد. فرشته خانم موقع نشستن روی مبل گفت: تازه رسیدی؟
- بله؟!
نگاه فرشته روی لباس های بیرونی نسیم بود که هنوز از تن در نیاورده بود. فرشته نگاهی با یاسمن رد و بدل کرد و گفت: شنیدم دیشب خونه نیومدی!
لحنش کمی کنایه آمیز بود. ابروی نسیم بالا رفت. نمی دونست باید چی جواب بده. فرشته ادامه داد: آقای احمدزاده می گفت با یه آقایی رفتی!
نسیم دندون هاش رو روی هم فشار داد. مردک بی شعور به جای پشیمونی، حالا پشت سرش هم صفحه میذاشت.
- برادرت از اهواز اومده؟
romangram.com | @romangram_com