#_به_من_بگو_لیلی_پارت_392
- کی؟ دیدید کی بود؟
- نه من تازه رسیدم آقای احمدزاده. مگه در پایین باز مونده؟
- نمی دونم... چند بار بهتون بگم رکوب بذارید جلوی در! خود من آهنگر آشنا دارم...
لیلی بی حال کیف رو گوشه ای انداخت. کارن از طرز برخورد مرد خوشش نمی اومد. حدس می زد این همون آدمی باشه که ماشین لیلی رو به تعمیرگاه می بره. دقت کرد و قیافه اش رو شناخت. مرد دوباره به حرف اومد: حالا نترسید... الحمدالله چیزی کم نشده.
کارن چند قدم به جلو برداشت که توی دیدرس قرار بگیره. با اخم پرسید: شما از کجا می دونید چیزی کم نشده؟!
لیلی با ترس به چشم های کارن زل زد. کارن بی توجه به مرد همسایه نگاه کرد که با دهن باز مشغول برانداز کردن کارن بود.
مرد: ایشون؟
لیلی: یکی از همکارها هستند.
مرد: تو موسسه اتون؟
کارن: اینجا مشکلی نیست دوست عزیز!... شما بفرمایید!
لیلی دوباره چپ چپ نگاهش کرد. مرد رو به لیلی گفت: بفرمایید بالا... خانوم بچه ها هستند.
romangram.com | @romangram_com