#_به_من_بگو_لیلی_پارت_381
- می خوای بگی همه چیز تقصیر ماهان بوده؟
کارن با کلافگی سرش رو به عقب خم کرد و به سقف زل زد.
- کارهام زیاد شده بود. همه اش یا بیمارستان بودم یا مطب یا دانشگاه. داشتم از پا در می اومدم.
به نسیم نگاه کرد و از جاش بلند شد. نسیم می تونست حال مشوش درونش رو از چهره و بدنش حس کنه. دست هاش رو داخل جیب فرو برد و مشغول قدم زدن داخل اتاق شد. نسیم متوجه بود که کارن داره از م*س*تقیم نگاه کردن به چشم هاش طفره میره و این فقط یک معنی می داد.
- چجوری بگم؟... کنارش بودن داشت... عذابم می داد. نمی خواستم خونه برم.
- ...
- فقط... یه جور...
نسیم به جاش گفت: داشتی بهش خ*ی*ا*ن*ت می کردی؟
کارن درجا ایستاد و سمتش چرخید.
- حتماً خ*ی*ا*ن*ت تو هم تقصیر ماهانه!
کارن به طرف میز نسیم قدم برداشت. روی میز خلوتش چشم چرخوند. بالاخره مثل سری قبل به بشقاب پرتقال گیر داد. انگار جمله ی نسیم رو نشنیده باشه، بی ربط گفت: اومدی پیک نیک؟
نسیم نیشخندی زد و جواب بی ربط تری داد: زنم گیر می داد، کارهام زیاد بود، عذاب می کشیدم... پس رفتم با یه زن دیگه!
romangram.com | @romangram_com