#_به_من_بگو_لیلی_پارت_378


نسیم: آخر هر بحث دنبال مقصر نگردید... اگر همدیگه رو درک کنید، نصف مشکلات خود به خود حله.

هر دو چند ثانیه به هم نگاه کردند. بعد زن از نسیم تشکر کرد. به نظر می رسید که بحث تا حدی نتیجه داده. هر چند که نسیم بیشتر نقش شنونده رو داشت. همین که بیرون رفتند، ایمانی کارن رو داخل فرستاد. جمعه موقع ناهار انقدر خوش گذشت که نسیم سه روز منتظر دوباره دیدنش بود. مثل همیشه خودش رو روی کاناپه ولو کرد و بدون سلام شروع کرد به صحبت.

- همیشه با اس ام اس بازی وقت جلسه ی مردم رو حروم می کنی؟

نسیم چشم هاش رو درشت کرد و گفت: کدوم اس ام اس؟

گوشی رو تو دست گرفت و ادامه داد: ندیدم!

کارن آروم خندید و نسیم شروع کرد به خوندن پیام ها: «رسیدم»... «واسه دفترت اینترنت بگیر»... «میرم به خانوم دکتر سلام بدم»...

ابرویی بالا انداخت و گفت: مگه دور زن ها رو خط نکشیده بودی؟

- آره.

- ظاهراً خطش کمرنگ شده!

- می خوای پررنگش کنم؟

نسیم شوخی رو کنار گذاشت و گفت: نه، اتفاقاً برعکس. میخوام کم کم روی این مورد هم کار کنیم. باید طبیعتت رو بپذیری!


romangram.com | @romangram_com