#_به_من_بگو_لیلی_پارت_376


- ...

- کارن!

لبخندی رو که هر بار با شنیدن اسمش از زبون لیلی، روی صورتش نقش می بست، جمع و جور کرد و نزدیک آشپزخونه گفت: اومدم.

31

نسیم چشم از گوشی کنار دستش برداشت و به زن و مرد روی کاناپه دوخت. زن دوباره حرفش رو با جمله بندی تازه ای تکرار کرد: من همه ی حرفم اینه که آدم بهتره تو پایین شهر، بهترین خونه رو داشته باشه تا تو بالای شهر، بدترین خونه.

نسیم سر تکون داد و گفت: من متوجه منظور شما شدم. اگر قرار بود تنها زندگی کنید مشکلی نبود، اما خانواده باید با هم تصمیم بگیرند.

شوهرش در جواب به زن ولی رو به نسیم پرسید: جنوب تهران مشکلات خودش رو داره... آخه وقتی پولمون می رسه چرا این کار رو کنیم؟

گوشی چراغ زد و نسیم اس ام اس رو باز کرد: تموم نشد؟

از طرف کارن بود که یک ربع زود اومده بود و مدام پارازیت می فرستاد. نسیم رو به زن گفت: از اول جلسه تا الان دارید روی بالا و پایین تاکید می کنید. شاید بهتره این تضاد، انقدر بزرگنمایی نشه.

زن: گفتم که... به خاطر پسرمونه.

مرد: حالا شد به خاطر علی؟


romangram.com | @romangram_com