#_به_من_بگو_لیلی_پارت_374


لیلی بعد از سکوت کوتاهی رو به روش ایستاد و جواب داد: می خواستم ابعاد دیگه ی شخصیتت رو بشناسم.

- ...

- حالا اجازه میدی رد بشم؟

نگاهش به بیرون در بود. کارن نمی دونست آخر این کشمکش ها قراره به کجا ختم بشه. یه رابطه ی پیچیده به نفع هیچ کدوم نبود. کارن تکونی به خودش داد و و از سر راه کنار رفت... اما از فکرش گذشت، تمام این عذرتراشی ها دلیل نمی شد که نتونند یه دوستی معمولی داشته باشند. دستش رو گرفت و همراه خودش به پذیرایی کشید. با سر به پخش اشاره زد و گفت: خوبه؟

لیلی اخم های چند لحظه پیش رو باز کرد و جواب داد: نه!

کارن خنده ی کوتاهی کرد و گفت: نه؟!

از چشم های لیلی پیدا بود که آهنگ رو دوست داره اما دوباره تاکید کرد: نه!!

کارن دست دوم لیلی رو هم گرفت و آهسته گفت: دروغ نگو! من بلدم چطوری اعتراف بگیرم.

لیلی خندید و خواست دست هاش رو بیرون بکشه. کارن محکم تر نگه داشت و سمت خودش کشید. دوباره گفت: خوبه. نه؟

لیلی که برای بیرون کشیدن دست هاش تقلا می کرد، به نشونه ی منفی سر تکون داد. کارن بلند خندید و هر دو دست رو پشت کمرش پنهان کرد. یه ب*غ*ل اجباری گرفته بود. لیلی با اعتراض سر بلند و از فاصله ی کم صورت هاشون کمی جا خورد. خواست عقب بکشه، کارن اجازه نداد و در حالیکه صورتش رو پایین می برد، گفت: بگی خوبه، ولت می کنم!

لیلی با سماجت ساکت موند و لبخند کارن بزرگتر شد. بعد از قیل و قال چند دقیقه پیش، این نزدیکی و سکوتی که فقط با موسیقی شکسته می شد، حس خوبی به کارن می داد. صورتش رو پایین تر برد اما درست جلوی لب هاش زنگ در به صدا در اومد. کارن نگاهی سمت آیفون انداخت و لیلی از فرصت استفاده کرد تا دست هاش رو بیرون بکشه. با شیطنت چند قدم به عقب برداشت و گفت: نه، خوب نیست.


romangram.com | @romangram_com