#_به_من_بگو_لیلی_پارت_373
- همینجوری الکی؟
- چکار کنم؟ بدم به بی بضاعت ها؟
خودش خندید اما لیلی با اخم دوباره به گشتن ادامه داد. کارن بالاخره یکی از قاب ها رو بیرون کشید و زیر لب گفت: خودشه.
سی دی رو داخل پخش گذاشت و صدای ملایم dream in the night توی فضا پیچید. به طرف اتاق ها رفت. لیلی مشغول مرتب کردن شالش توی آینه ی اتاق خواب بود. کارن آرنجش رو به چارچوب تکیه داد و توی آستانه ی در ایستاد. لیلی با دیدن کارن پرسید: تخت دونفره؟!
کارن برای لحظه ای جا خورد و لیلی سریع حرفش رو عوض کرد: اتاق ها خیلی نورگیرند.
- ...
- خیلی هم مرتب و تمیزند.
- ...
- به خونه ی یه مرد تنها نمی خوره.
به لبخند روی صورت لیلی خندید و جواب سوال اولش رو داد: حالا که می بینی تنهام!
- ربطی به من نداره.
- پس چرا پرسیدی؟
romangram.com | @romangram_com