#_به_من_بگو_لیلی_پارت_368
کارن آروم خندید. صبح بی برنامه از خونه بیرون زده بود و حالا با لیلی وسط بزرگراه می روند. ناخودآگاه پرسید: آشپزی خودت چطوریه؟
لیلی برای لحظه ای توی فکر فرو رفت و بعد جواب داد: زیاد تعریفی نداره!
- اصلاً وقتش رو داری؟
حرکتی به لب ها و شونه اش داد. کارن گفت: از ظاهرت معلومه!
- شبیه کدبانوها نیستم؟
کارن از لحن صداش تعجب کرد و دوباره نگاهی سمتش انداخت. بی خیال شد و بحث رو کش نداد. بیست دقیقه بعد جلوی در ساختمون رسیده بود که لیلی روی صندلی چرخید و گفت: اینجا رستورانه؟
از حالت صورتش خنده اش گرفته بود. با خنده ریموت در رو زد و سمت پارکینگ روند. همزمان گفت: زنگ می زنیم، یه چیزی بیارند. مشتریشونم.
- خیال می کنی از نظر من مشکلی نیست بیام خونه ات؟!
- مشکلی هست؟
- دکتر!
صدای جدیش به کارن برخورد. سمت جای پارک واحدش پیچید.
romangram.com | @romangram_com