#_به_من_بگو_لیلی_پارت_366
- هر طور راحتی.
- خرج های جانبی چی میشه؟
نسیم دوباره به یاد هزینه ها افتاد. دستش خالی بود ولی گفت: یه کارش می کنم.
- چه کاری؟
- شاید... شاید بگردم، از بین آشناهام یه خیر پیدا کنم.
- مثل ماهان؟
نسیم روش رو برگردوند و با کلافگی سر تکون داد. بعد از دو دقیقه سکوت کارن به حرف اومد: بیا! این رو بفروش!
و حلقه اش رو از انگشتش بیرون کشید و جلوی نسیم گرفت. نسیم با تعجب روی حلقه ی بزرگ طلا و پلاتین چشم چرخوند که کف دست کارن برق می زد. نگاهش رو سمت صورت کارن برد و گفت: چرا؟
کارن ابرویی بالا انداخت و گفت: بگیرش!
- مگه یادآور بی اعتمادیت به زن ها نبود؟
- بگیر تا پشیمون نشدم!
romangram.com | @romangram_com