#_به_من_بگو_لیلی_پارت_363
- لازم نبود انقدر به خودت برسی! مثلاً همراه مریضیم!
- واسه انتخاب لباس باید از مشاورم دستور بگیرم؟؟!
نسیم بقیه ی فکرهاش رو به زبون نیاورد. تا همین حد هم بهانه ی بچگونه ای آورده بود، اما تنها چیزی که به ذهنش می رسید این بود که دیشب به زن بودن دکتر فلاحتی اشاره کرده. کارن فقط گفت: من به خاطر مریض نیومدم... می خواستم تو تنها نباشی!
در باز شد و با اومدن دکتر، هر دو ساکت شدند. خانوم دکتر نگاهی به کارن انداخت و پرسید: میشه شما هم بیایید داخل دکتر؟
کارن موهاش رو از روی پیشونی عقب زد و جواب داد: فکر نمی کنم کمک خاصی ازم بربیاد! به علاوه من مدتی... تو استراحتم!
- مریض خیلی وحشت کرده که دکتر زنه. همین که بالا سرش باشید کافیه.
- بسیار خب... الان آماده میشم.
پالتوی مشکیش رو در آورد و به دست نسیم داد. همزمان گفت: بی حسی موضعی؟
- بله.
- آزمایش و عکس های قرنیه رو چک کردید؟
- بله. از قبل یه سری آزمایش داده بود.
- با ارب اسکن؟
romangram.com | @romangram_com