#_به_من_بگو_لیلی_پارت_360
- پزشک آشنا داری؟
- من نه، تو.
- من؟!
- مطب رو به روی دفتر مشاوره ات.
با یادآوری چشم پزشکی دکتر فلاحتی نژاد، جرقه ای توی ذهن نسیم زده شد. به بی حواسی خودش و تیزی کارن خندید. خانم دکتر رو خوب می شناخت. می دونست اگر شرایط رو براش توضیح بده، قبول می کنه که عمل رو بدون سختگیری روی کارت و اوراق شناسایی، با خرج کم انجام میده. باقی هزینه ها هم جور می شد.
- چیه؟ اخم هات باز شد!
با جمله ی کارن به خودش اومد و لبخند گشادش رو جمع کرد. سرفه ای کرد و گفت: من دیگه میرم.
- تشکر هم که بلد نیستی!
- دلیلی نمی بینم.
به طرف در رفت و صدای کارن رو شنید: کجا؟
- به کارهای مهمم برسم!
romangram.com | @romangram_com