#_به_من_بگو_لیلی_پارت_359
نسیم ایستاد و از ترس اینکه کارن باز قصد دست انداختن داشته باشه، برنگشت. کارن جلو اومد و رو به روش ایستاد. آهسته گفت: یه راه جالب!
نسیم به شوخی پرسید: باهات بخوابم تا خرج عملش رو بدی؟
نگاه کارن روی هیکلش چرخید، با رسیدن به کمرش ثابت موند و گفت: بد فکری نیست...
نسیم پوزخند زد و کارن ادامه داد: البته یه مشکلی هست... من با کسی که ازم پول بخواد، نمی خوابم!
- ...
- مخصوصاً با تو!
نگاهش رو بالا آورد و به چشم های نسیم خیره شد. نسیم نمی خواست یه شوخی رو کش بده. تا همین جا هم به اندازه ی کافی از حرف ناگهانی خودش خجالت کشیده بود. کارن دوباره به حرف اومد: دور من زن زیاده. همین هفته پیش از یکیشون کام گرفتم! دفترچه رو نخوندی؟!
نسیم حس بدی داشت. هم بهش برخورده بود و هم احتمال می داد که جمله ی توی دفتر مربوط به زن دیگه باشه. از کارن هیچ چیز بعید نبود؛ جواب داد: نه... فرصت نکردم.
کارن اخم کرد و نسیم ادامه داد: کارهای مهم تری داشتم!!
اخم کارن بیشتر شد و نسیم بی توجه راه افتاد. اما بیشتر از یک قدم برنداشته بود که دست کارن روی مچش نشست و مجبورش کرد، سر جاش برگرده. نسیم خواست مچش رو بیرون بکشه اما کارن محکم تر نگه اش داشت و انقدر فشار داد تا نگاهش کنه... نسیم عصبانی نگاهش رو بالا آورد، کارن دستش رو ول کرد و با دلخوری پرسید: چه کار مهم تری؟
نسیم بحث رو عوض کرد: راه حلت رو بگو!
- ...
romangram.com | @romangram_com