#_به_من_بگو_لیلی_پارت_358


کارن دوباره خندید و گفت: از کجا بیارم؟ مگه سر گنج نشستم؟

واقعاً این همه پول رو برای کی نگه می داشتند؟ توی مهمونی رئیس بیمارستان حرف از زمین های چند میلیاردی می زدند. نسیم فقط با تاسف سر تکون داد. کارن گفت: این یه نفر درمان شد، بقیه چی؟ باید راه بیفتیم دونه دونه مشکل همه ی دنیا رو حل کنیم؟ من مثل ماهان خل و چل نیستم!

- اسکروچ!

این بار شونه هاش هم از خنده تکون می خورد. نسیم فکر نمی کرد که این موقعیت شباهتی به جوک داشته باشه! کارن گفت: به روی مردم بخندی، هر کس یه چیزی می خواد.

- خب اگر از دست آدم برمیاد، چه عیبی داره؟

- اون وقت آدم مجبوره زندگیش رو تعطیل کنه...

- ...

- مثل تو!!

- ...

- لیلی خانوم! ظاهرت نشون نمیده، ولی خیلی دل نازکی!

نسیم حوصله ی بحث نداشت. راه افتاد اما کارن از پشت سرش گفت: یه راهی هست.


romangram.com | @romangram_com