#_به_من_بگو_لیلی_پارت_354


- آره.

- خوابگاه دخترها چی؟

- میرم.

- خوبه.

نگاهش کرد و با یادآوری برخورد آخرشون توی خونه ی ویلایی، گفت: راستی... باز هم معذرت میخوام بابت دوشنبه.

- نه، نیازی نیست. خودت رو سر این چیزها ناراحت نکن!

- ...

- اصلاً هروقت خواستی کلید اونجا رو بگیر... خدمه هم همیشه هستند. شاید تو توش قدم بزنی، رنگ و بوی زندگی بگیره.

نسیم با این جمله چند ثانیه سکوت کرد و بعد گفت: فکر نمی کنم لازم بشه... ممنون.

ماهان سر تکون داد. نسیم نمی دونست الان وقت مناسبی برای گفتن این حرف هست یا نه، ولی دوست داشت جواب ماهان رو بشنوه. پرسید: آقای غریب نواز! فکر می کنید چرا غزاله همچین کار وحشتناکی رو در حق خودش و پسرش کرد؟

نگاه ماهان عمیق و لب هاش جدی شد. گفت: چرا این رو می پرسی؟


romangram.com | @romangram_com