#_به_من_بگو_لیلی_پارت_353

نسیم چشم هاش رو از موکت گرفت و گفت: مگه من دنبال گدایی ام؟!

- ای خـــدا!!!

- مردم پولشون رو وقف اینجا می کنند... امانت میدند دست ما که خرج این چیزها کنیم. چرا شما بخوای از حساب شخصیت بدی، وقتی مردم خودشون هستند؟

- ما هم همین رو میگیم... مردم پولشون رو با این نیت اینجا میدند که خرج ایرانی ها بشه، هموطن های خودشون.

- یعنی میـ...

- گوش بده!... اگر می خواستند خرج اتباع بشه، به اون موسسه های مربوطه کمک می کردند.

- چرا حرف تو دهن مردم میذاری؟ پول دادند که صرف کار خیر بشه. کار خیر که رنگ و نژاد نمیشناسه! یه مریض از ما کمک خواسته... چه ربطی به ملیتش داره؟

- قانون چیزیه که گفتم. مسئولیت پول مردم به عهده ی ماست. ما حق انتخاب نداریم.

نسیم به چشم هاش خیره شد. جوری حرف زده بود که انگار حرف آخره. خنده ی کوتاهی کرد و نگاهش رو سمت دیوار رو به رو چرخوند. به هر حال ماهان هم حق داشت. قرار نبود تصمیم های موسسه رو برای نسیم توضیح بده. آروم گفت: متوجه ام.

- ناراحتی؟

- نه.

- مطمئن؟

romangram.com | @romangram_com