#_به_من_بگو_لیلی_پارت_349

احتشام ابرویی بالا انداخت و گفت: ایشون تو روز کاری اومده بودند. امروز پنجشنبه است. من معمولاً پنجشنبه ها اصلاً نمیام.

- خودتون این وقت رو دادید!

- هفته ی پرکاری داشتم، سرم شلوغ بود.

با این حساب و لحن حرف زدن، معلوم بود که نظر احتشام حتی بدون بررسی طرح، روی دکتر یاوریه. کارن تک سرفه ای کرد و گفت: مشکلی نیست. کار من کمتر از ده دقیقه طول می کشه. اجازه بدید!

صورت متعجب احتشام رو نادیده گرفت و کیفش رو باز کرد. یکی از پوشه ها رو بیرون کشید و روی میز به سمت احتشام هل داد. احتشام با دیدن قطر نازک پوشه، پوزخندی زد و گفت: تعجبی نداره!!

کارن وقتی پای شغلش وسط می اومد اهل کم آوردن نبود. همه ی زندگی شخصی و خانواده و روابطش رو فدای کارش نکرده بود که حالا کم بیاره. ممکن بود از هر چیزی فرار کنه اما از حرفه و حقش نه!

احتشام پوشه رو برداشت، روی لیبل جلدش رو خوند و با اکراه بازش کرد. گفت: شروع کنید!

کارن بی توجه روی صندلی لم داد و منتظر عکس العملش موند. زیاد طول نکشید که متن روی برگه ها شش دانگ حواس احتشام رو جلب کرد. روی صندلیش صاف نشست و با دهن باز مشغول ورق زدن و کم و بیش خوندن سطرها شد. در نهایت با عصبانیت پوشه رو بست و روی میز پرت کرد. بلند گفت: این چه معنایی داره آقا؟!!

کارن لبخندی زد و جواب داد: معناش رو شما بهتر از من می دونید!

- ...

- این شمه ای از پرونده ی داروهای غیر مجازه. داروهایی که تحت نظارت دکتر یاوری وارد کشور شد و به توزیع هم رسید.

- اگر همچین پرونده ای جعلی نیست، باید به دادسرای جرایم پزشکی ارائه بشه نه اینجا! ما پیشینه ی کاندیداها رو بررسی کردیم.

romangram.com | @romangram_com