#_به_من_بگو_لیلی_پارت_348
- پس...
- دکتر مجیدی پیشنهاد دادند یه بررسی کلی بکنیم، ببینیم ویژن کدوم یکی از کاندیداها قابل قبول تره. تو مراحل بعدی پرسمان هم انجام میشه.
کارن خوب می دونست دلیل رئیس از این کار چی بوده. اون به کارن و برنامه های آینده اش برای این بیمارستان اعتماد کامل داشت. علاوه بر اون می خواست به حضور کارن بین کاندیداها تاکید داشته باشه. احتشام ادامه داد: البته من امروز باید زودتر برم، طرح رو بدید به منشی بذاره تو دستور کارم.
کارن به زور جلوی پوزخندش رو گرفت و برای اینکه به احتشام نگاه نکنه به اطراف دفتر چشم چرخوند. اما چشم هاش با دیدن اسمی روی لیبل یکی از پوشه ها، ثابت موند. پوشه ی انتهای میز کنفرانس، طرح دکتر یاوری بود. یه پوشه ی قطور که کارن می تونست شرط ببنده یکی از دانشجوهاش براش نوشته و پرینت گرفته. مردی که حالا شده بود رقیب... موی دماغ... احتشام پرسید: ارائه تون بیشتر از یه ربع طول می کشه؟
و کارن می دونست که احتشام قصد پیچوندنش رو داره. انقدر سر بدوونه تا خود کارن پشیمون بشه. نفسش رو بیرون فرستاد و بی توجه به حرف احتشام، گفت: طرح دکتر یاوریه؟
احتشام به پوشه ی روی میز نگاه کرد و جواب داد: بله.
- وقتی این سِمَت به من پیشنهاد شد، نگفته بودند که یکی از کاندیداها هستم... ازم قول همکاری گرفتند! قرار نبود رقیبی داشته باشم!
- بی رقیب خداست!
- بله.
- ...
- به ایشون چقدر وقت ارائه دادید؟ کمتر از یک ربع یا بیشتر؟
romangram.com | @romangram_com