#_به_من_بگو_لیلی_پارت_346


- جای دیگه ایراد نداره؟

نسیم پلک هاش رو برای لحظه ای روی هم فشار داد. کارن گفت: من اینطوری برم خونه، سردرد امونم رو می بره.

- ...

- استخر یه لحظه هم از جلوی چشم هام پاک نمیشه.

- ...

- لیلی حالم خوب نیست!

- ...

- دعوت نمی کنی واسه چای؟

نسیم احساساتش رو کنار زد و جواب داد: نه!

کارن چند ثانیه صبر کرد و بعد دست هاش رو عقب کشید. سری تکون داد، با گفتن «برو بالا» سمت ماشین رفت و نسیم رو با تشویش درونش تنها گذاشت. همین که ماشین کارن راه افتاد، نسیم دفترچه ی صورتی رو از کیفش بیرون آورد و زیر نور گرفت. از پنجشنبه به بعد، فقط یک جمله تکرار شده بود. «بالاخره برای اولین بار ب*و*سیدمش». چراغ های ماشین از انتهای کوچه می پیچید و نسیم هر لحظه بیشتر توی حس دلنشین و ممنونعه اش فرو می رفت.

29


romangram.com | @romangram_com