#_به_من_بگو_لیلی_پارت_345
دوباره هر دو سکوت کردند. کارن سکوت رو شکست: فکر می کردیم تموم کردند... خیلی احمق بودیم لیلی!
نسیم با اینکه حس بدی داشت، دیگه این بحث رو کش نداد. فقط گفت: من تا حالا با دنده اتوماتیک نروندم.
کارن دکمه ای رو از روی سوئیچ زد و ماشین روشن شد. نسیم با تردید نگاهش رو به فرمون و بعد دکمه های رو به روش دوخت. کارن درست نشست و در حالیکه در رو باز می کرد، گفت: الان بهترم. خودم می رونم... نمی خوام ترکش های غزاله تو رو هم ازم بگیره!
جمله ی آخر رو بعد از بیرون رفتن گفته بود و نسیم مطمئن نبود که درست شنیده یا نه. روی صندلی ها جا به جا شد و سعی کرد تاثیر جمله ی کارن توی صورتش پیدا نباشه. کارن به طرف آپارتمان نسیم روند و سرعتش رو تا کمترین حد پایین آورد. نسیم هم شکایتی نکرد. هیچوقت فکر نمی کرد یه روز برای یکی از مراجعین، اینطوری زمان و انرژی بذاره و به هر سازش بر*ق*صه. کارن وسط راه بدون مقدمه پرسید: شام چی می خوری؟
نسیم قصد قاطی شدن با این آدم رو نداشت. تا همین حدش هم زیاده روی کرده بود، چه برسه به شام خوردن. جواب داد: تو خونه حاضری می خورم!
کارن نگاه کوتاهی انداخت و فقط گفت: بسیار خب!
وقتی نزدیک در پارک کرد و خودش هم پیاده شد، نسیم به شک افتاد که شاید می خواد دنبالش بالا بره. نسیم جلوی در کلید رو بیرون آورد و گفت: خیلی ممنون که رسوندیم.
کارن توی تاریکی شب که با لامپ بالای سردر روشن می شد، سر تکون داد. نسیم دوباره گفت: آروم برون!... خدافظ.
- اهوم.
- تا پنجشنبه.
- اهوم.
هنوز دست هاش رو توی جیب های بارونی فرو برده بود و م*س*تقیم نگاه می کرد. نسیم چرخید و کلید رو داخل قفل فرو برد. خواست در رو هل بده که دست های کارن رو روی کمرش حس کرد. با ترس آب دهانش رو قورت داد و به طرفش برگشت. خیلی نزدیک ایستاده بود و انگار قصد جدا کردن دست هاش رو نداشت. نسیم خونسردیش رو حفظ کرد و گفت: اینجا محل زندگی منه!
romangram.com | @romangram_com