#_به_من_بگو_لیلی_پارت_342
کارن به سکوتش ادامه داد و نسیم گفت: من دارم سعی ام رو می کنم که تعادل رو به زندگیت برگردونم... تو یا خیلی عصبی و پرخاشگری یا... گریه می کنی!!
کارن سریع چشم باز کرد و سرش رو سمت نسیم چرخوند. با چشم غره نگاهش می کرد. نسیم ناخودآگاه لبخندی زد و شونه بالا انداخت. کارن هم لبخند زد و به رو به رو خیره شد. نسیم پرسید: حالا حس بهتری داری یا بدتر؟
- نمی دونم.
- از من ناراحتی که مجبورت کردم بیای؟
- هیچ کس نمی تونه من رو مجبور به کاری کنه.
دوباره سمت نسیم نگاه کرد و به چشم هاش خیره موند. گفت: البته بستگی داره، تو به خاطر من اومده باشی، یا چک کردن خونه و زندگی ماهان!!
- ...
- از خونه خوشت اومد، نه؟ بدت هم نمیاد به خدمت کارهاش دستور بدی!
- ...
- نه؟
- ...
romangram.com | @romangram_com