#_به_من_بگو_لیلی_پارت_336


- نه، فقط... اینجا خیلی دلگیره!

- آره غروب همینطوری میشه. معمولاً واسه اینکه آفتاب به فرش ها و تابلوها آسیب نزنه، پرده ها رو می کشیم. قدیم ها فقط تا ظهر بود ولی حالا من کلاً کاری به کار بالا ندارم. سوئیت من پایینه.

- ...

- بیا!... این طرف ساختمون دلبازتره.

نسیم رو به نیمه ی اون سمت پله های وسط راهنمایی کرد و همونطور که قدم می زدند، گفت: غزاله رو دیدی؟

- آره.

- متوجه تفاوت وحشتناک عکس عروسی و عکس های دیگه شدی؟ خواهرم به بیست و نه سال نرسیده بود.

نسیم جوابی نداد ولی متوجه شده بود که زن توی عکس های جدیدتر، خیلی بیشتر از یه زن زیر سی سال نشون می داد. ماهان دوباره با تلخی گفت: خودش هر روز جوون تر می شد، خواهر من هر روز شکسته تر...

- آقای غریب نواز! مردها انتظارات پیچیده ای از همسرهاشون دارند. نیاز دارند که درک بشن. نمیشه یک طرفه به قاضی رفت.

- این حرف رو می زنی، چون غزاله رو نمیشناسی... اون هر کاری از دستش برمی اومد واسه حفظ ازدواجش کرد... این مردیکه رو می پرستید!

- دقیقاً... عشق زیاد از حد تعادل رو از بین می بره! مردها گاهی نیاز به منع شدن دارند.


romangram.com | @romangram_com