#_به_من_بگو_لیلی_پارت_332


نسیم حرف خودش رو برگردوند: لازم نمیشه!

کارن چهره اش رو خونسرد نگه داشت و تلخ گفت: پولت به این چیزها نمی رسه.

- ...

- اما می تونی ماهان رو تیغ بزنی.

- ...

- خدا رو چه دیدی... شاید ب*و*سیدنش هم بهتر از من باشه!!!

نسیم روی صندلی صاف نشست و با اخطار گفت: ساکت!!

کارن صداش رو کمی بلندتر کرد و جواب داد: می ترسی بفهمه؟

برای چند لحظه هر دو توی سکوت به هم خیره شدند و بالاخره کارن گفت: بریم.

- کجا؟

- چه می دونم... کتابخونه.


romangram.com | @romangram_com