#_به_من_بگو_لیلی_پارت_330
- ...
- بریم داخل دکتر؟
- ...
بلند تر صدا زد: دکتر؟
بدون اینکه سمتش برگرده جواب داد: بله؟
- با شمام!
کارن ناگهان چرخید و با تمسخر توی صداش گفت: انتظار داری از این فاصله بشنوم؟!!
به دور ایستادن نسیم کنایه می زد ولی مهم نبود. نسیم به خودش قول داده بود که دیگه به آقای آتیش نزدیک نشه. توی این سه روز به اندازه ی سه ماه بهش فکر کرده بود و به اینجور احساسات عادت نداشت. حتی یک بار با حس لب های کارن از خواب پریده بود.
با حفظ همون فاصله وارد سالن بزرگ جلوی در شدند که پوشیده از فرش ها و مبلمان کلاسیک بود. ماهان با لباس معمولی و مرتب از یکی از درها بیرون اومد و به طرفشون حرکت کرد. نگاهش روی نسیم بود. با لبخند نصفه و نیمه ای سلام کرد که فقط نسیم جواب داد.
- خوش اومدی!
فعل مفرد نشون می داد که جمله شامل حال کارن نمیشه. نسیم تشکر کرد و منتظر کارن موند تا تصمیم بگیره اول به کجا سر بزنه. ماهان به همون دری که ازش اومده بود اشاره زد و گفت: من میرم که راحت باشی.
romangram.com | @romangram_com