#_به_من_بگو_لیلی_پارت_326


نسیم به گوش هاش اعتماد نداشت. با ناامیدی بهش زل زد. باور نمی کرد بعد از ب*و*سه ی ناخواسته همچین حرف هایی رو شنیده باشه. فشار انگشت هاش رو محکم تر کرد و گفت: باشه... فقط برو عقب!

کارن همچنان بی حرکت فقط نگاه می کرد. بالاخره سکوت رو شکست: الان هم صورتت همون شکلی شده!

- دکتر! بس کن لطـ...

جمله اش با نزدیک شدن کارن و حرکت لب هاش ناتموم موند. نسیم با تمام وجود از قبول کردن این پرونده پشیمون شد. کششی که به این مرد داشت، چیزی نبود که بتونه ردش کنه. به زور جلوی خودش رو گرفته بود که دست هاش دور شونه های کارن نپیچه و ازش نخواد که ادامه بده. اما مطمئناً کارن هم گرمای بینشون رو حس می کرد. هیچ دختری توی این سن و سال اجازه ی اشتباه کردن نداشت و نسیم می دونست، جذب آدمی مثل کارن شفیق شدن، به آتیش نزدیک شدنه.

کارن ب*و*سه ی یه طرفه اش رو بیش از حد طول داد. بعد صورتش رو کمی عقب برد و چهره ی نسیم رو بررسی کرد. ولی تکونی به خودش نداد. احتمالاً این یکی از پوزیشن های مورد علاقه اش بود. نسیم از حرکت چشم های کارن روی صورت خودش، هر لحظه عصبانی تر می شد و فعلاً گیج تر از چیزی بود که بفهمه از دست خودش عصبانیه یا کارن. فقط می دونست که این اتفاق هرگز نباید می افتاد. تمام جرأتش رو توی صداش ریخت و گفت: خیلی سعی کردم مراعات کنم... دیگه کافیه!

کارن لبخندی از روی تفریح روی لب هاش نشوند که نسیم رو جری تر کرد. ادامه داد: همه ی این سو رفتار و عدم کنترلتون رو گزارش می کنم!!

- گزارش کن!

لب هاش رو سمت گوش نسیم آورد و گفت: همه ی این ها رو... مو به مو...

اخم عمیقی روی صورت نسیم نشست و با بیشترین توان به عقب هلش داد. کارن راحت تر از چیزی که فکر می کرد، عقب رفت و کامل فاصله گرفت. اخمش هم دست کمی از طلب کارها نداشت! دست هاش رو داخل جیب های شلوارش فرو برد و گفت: چیه؟ چرا شل کن، سفت کن راه انداختی خانوم؟ کلاس چندمی؟

نسیم سکوت کرد و روی گونه اش دست کشید. اجازه داد که کارن حرف هاش رو بزنه و خالی بشه.

- نکنه می خوای اول بیام خواستگاریت؟!


romangram.com | @romangram_com