#_به_من_بگو_لیلی_پارت_322


- از راه میانبر؟!

کارن لبخند کجی روی لبش نشوند و دست به سینه نگاهش کرد. نسیم نمی دونست تو مغز مرد رو به روش چی میگذره. هر بار که بهش اعتماد می کرد، هر بار که خیال می کرد اون رو میشناسه، یه اتفاقی می افتاد که یه گوشه ی تازه ای از شخصیتش رو نشون می داد.

- نگرانم شدی؟

نسیم پوزخند زد و جواب داد: چرا باید نگران بشم؟

- باشه انکار کن! من هم انقدر یادآوری می کنم تا قبولش کنی!

- ...

- تکنیکت همین بود، نه؟

نسیم لبخندی زد و بعد به خاطر نگاه خیره ی کارن پشیمون شد. لبخندش رو جمع کرد و گفت: بریم پایین!

- ماهان نیومده؟

- نه.

- پس با دلتنگی چکار می کنی؟


romangram.com | @romangram_com