#_به_من_بگو_لیلی_پارت_308
- هیچی، به جایی که باید می رفتم، نرسیدم!
- جایی؟!
- چند بار، هم از دفتر هم با گوشی تماس گرفتم که جلسه ی امروز رو کنسل کنم، بیفته واسه فردا...
- ...
- باید شماره های ناشناس رو هم جواب بدید!
کارن به یاد تماس هایی افتاد که از عمد جواب نداده بود. حوصله ی تو خونه موندن رو نداشت و می دونست تماس های اورژانسی از دفتر، برای کنسل کردن جلسه است. گوشی رو از جیب بیرون آورد و سمت میز رفت. جلوی صورت نسیم نگه داشت و گفت: حتماً نشنیدم... شماره ات سیوه!
چشم های لیلی با دیدن صفحه ی موبایل درشت شو و گفت: «لیلی مو... مواسـ...»؟
کارن قبل از کامل خوندن، گوشی رو عقب کشید و با لبخندی که ناخودآگاه روی صورتش نشسته بود، جواب داد: می خوای عوضش کنم؟ «حاج خانوم» خوبه؟ «جیگر»؟ «نفس»؟ «جون دل»؟
- همون «محسنی» کفایت می کنه!!
- به هر حال گوشی تو نیست که تعیین تکلیف کنی!
لیلی ابرو بالا انداخت و به صندلیش تکیه داد. کارن گوشی رو داخل جیب برگردوند و طبق معمول، دفترچه ی روزانه رو روی میز گذاشت. با اشاره به پوست نارنگی تو بشقاب کنار دستش، گفت: خوشی با خودت!؟
romangram.com | @romangram_com