#_به_من_بگو_لیلی_پارت_306


- هر چی بیشتر کنار هم می بینمتون، بیشتر به این نتیجه می رسم که خیلی به هم میایید.

- اگر لازم شد تصمیم خاصی بگیرم حتماً به این نکته توجه می کنم.

کارن دندون هاش رو روی هم فشاری داد و دوباره با خونسردی گفت: خوش باشید!

- ممنون.

- تو این سرما و تاریکی ولت کرده رفته سراغ ماشین؟ تو کانادا با زن هاشون اینطوری رفتار می کنند؟

- خودم خواستم...

یکی از پاهاش رو کمی بلند کرد که پاشنه های بلند کفشش رو نشون بده. جمله اش رو تموم کرد: پاهام خسته بود.

- انقدر خسته که نیومدی جلو، یه سلام کنی؟

برای چند ثانیه هر دو توی سکوت به هم نگاه کردند. کارن به حرف اومد: من هم بزرگتر از تو ام، هم موقعیتم بهت ارجحیت داره... چرا نیومدی جلو؟!

- ...

- بله بله می دونم... فرموده بودی خارج از دفتر حرفی با من نداری!!


romangram.com | @romangram_com