#_به_من_بگو_لیلی_پارت_298
- همین؟
- اون خونه، هر خونه ای نبود. برام معنای خاصی داشت.
- ...
- مادرم قبل از اینکه دلخوری ها رو کنار بذاریم رفت.
نسیم روی میز خم شد که به ماهان نزدیک تر باشه. با صدای آرامش بخشی گفت: هیچکدوم از این ها به خاطر کوتاهی شما نیست. هر کس حق داره واسه زندگی خودش تصمیم بگیره. شما کاری رو کردی که به نظرت درست بود.
ماهان به چشم های نسیم زل زد و خیلی جدی گفت: بله. کاری رو کردم که درست بود. هیچوقت هم پشیمون نمیشم.
- پدر خونده ات چطور؟
- اون کاری به من نداشت. با چیزی مخالفت نمی کرد.
- بی تفاوت بود؟
- نه به اون معنا. ما هیچوقت رابطه ی پدر و فرزندی نداشتیم ولی آدم خیلی محترمی بود. تا جایی که می تونست از تصمیم های من حمایت می کرد؛ تا جایی که جلوی مادرم کم نمی آورد... فقط یه مشکل بزرگ داشت...
- چی؟
romangram.com | @romangram_com