#_به_من_بگو_لیلی_پارت_297
ماهان نفس عمیقی کشید. بعد دوباره خودش رو سر حال نشون داد و با لبخند گشادی جواب داد: هر چی دلت می خواد بپرس ازم. من از دست تو ناراحت نمیشم.
نسیم ابرویی بالا انداخت و گفت: با مادرت رابطه ی خوبی نداشتی؟
- چرا... خیلی خوب بودیم.
- ...
- تا وقتی من تصمیم به رفتن گرفتم. بیشتر از ده سال پیش!
- درک می کنم.
- هر کاری می تونست کرد تا جلوم رو بگیره که نرم. وقتی دید با هیچی نمی تونه پشیمونم کنه...
- ...
- شروع کرد به تهدید. دو هفته قبل از سفرم تهدیدش رو عملی کرد که باشم و با چشم خودم ببینم.
زهرخندی زد و اضافه کرد: مادرم زن م*س*تبدی بود.
- چکار کرد؟
- خونه اش رو به نام غزاله کرد.
romangram.com | @romangram_com