#_به_من_بگو_لیلی_پارت_296
- از شبتون لذت ببرید! تنهاتون میذارم.
هر دو با لبخند بدرقه اش کردند. صورت ماهان هنوز کمی پکر بود. نسیم قصد سوال پرسیدن و سرک کشیدن نداشت. خود ماهان سکوت رو شکست: مادرم سه سال پیش تو سانحه ی هوایی فوت شد.
نسیم فنجون رو پایین گذاشت و آروم گفت: خدا رحمتش کنه.
- پدر غزاله هم همراهش بود. دوست صمیمی رئیس.
به دکتر مجیدی نگاهی انداخت. نسیم پرسید: پدرهاتون فرق داشت؟
- بله. مادرم ازدواج مجدد کرده بود.
- ...
- فوتشون برای غزاله خیلی سخت بود، حتی مریضش کرد. پدر و مادرش رو ناگهان از دست داده بود. من همون موقع ها برگشتم ایران که یه مدت کنارش باشم ولی تا الان موندگار شدم.
- خیلی متاسفم... یادمه اولین باری رو که اومدید موسسه... حتماً برای شما هم خیلی سخته. همه ی خانواده...
حتی تصور کردنش هم برای نسیم دردناک بود. اینکه در عرض سه سال این همه مصیبت اتفاق بیفته.
ماهان گوشه چشم هاش رو مالش داد. نسیم پرسید: دوست نداری در این مورد حرف بزنی؟
romangram.com | @romangram_com