#_به_من_بگو_لیلی_پارت_280


نسیم سر تکون داد و دختر سریع از صندلیش کنده شد. سمت پله ها دوید.

نسیم پوشه و کیفش رو برداشت و خواست پایین بره که با صدای کارن متوقف شد: می خواستم در یه مورد مطمئن بشم.

نسیم پوزخندی زد و گفت: که من رفتار اخیرتون رو تو گزارشم نمیارم؟

کارن توی سکوت به نسیم زل زده بود. بعد لبخندی زد و گفت: منظورم رعنا فاطمی بود.

- ...

- می خواستم مطمئن بشم گزگز پاهاش رو از خودش در نمیاره!

از هیجان یا شاید خجالت، خون زیر پوست نسیم دوید. نمی دونست چی باید بگه. لبخند کارن پررنگ تر شد و ادامه داد: آخه رفتارش عادی نبود.

- بله... به احتمال زیاد پاهاش هیچ مشکلی نداره.

نسیم دوباره چرخید که از استیج پایین بره ولی کارن دنبالش حرکت کرد و بین راه گفت: رفتار اخیرم؟؟!

نسیم پلک هاش رو روی هم فشار داد. بعد برگشت و با خونسردی گفت: من تمایل ندارم در موردش حرفی بزنیم... تا جلسه ی بعدی تو دفتر!

کارن قدمی جلوتر برداشت و در حالیکه تمام صورتش پر از آثار تفریح بود، گفت: من از گزارش تو نمی ترسم!!


romangram.com | @romangram_com