#_به_من_بگو_لیلی_پارت_279
- آخه...
- رعنا... اگر زیاد در موردش حرف بزنی، ممکنه دوست هات رو بترسونی!
- نه... اون ها دوست دارند بشنوند، من باهاش کجاها میرم.
- ...
- شب ها که با هم حرف می زنیم، کلی می خندیم.
لبخند بزرگی روی صورتش نشست. نسیم هم با لبخند سر تکون داد و در حالیکه لپ تپلش رو می کشید، گفت: پس فقط به دوست هات بگو، نه همه.
رعنا گردنش رو کج کرد. بعد نگاهش از روی صورت نسیم بلند شد و کم کم بالاتر رفت که این حرکتش دوباره نسیم رو ترسوند. انگار به یه چیز واقعی زل زده بود. نسیم رد نگاهش رو دنبال کرد و چرخید. با دیدن کارن به جای فضای خالی، نفس راحتی کشید. کارن خیره نگاهش می کرد، روی صندلی درست نشست و از رعنا پرسید: از کی اینجاست؟
رعنا: دو دیقه!
کارن: ادامه بدید!
رعنا: من می خوام برم پیش دوست هام.
کارن: چیه؟ خانوم محسنی تو رو هم اذیت کرده؟
نسیم، عصبانی نگاهی به بالا انداخت. چطور جرأت می کرد بعد از حرکتش توی ماشین، انقدر بی خیال رفتار کنه. رعنا پرسید: برم؟
romangram.com | @romangram_com