#_به_من_بگو_لیلی_پارت_278
نسیم روی کوچکترین علائم بدن و صورتش تمرکز کرده بود تا توی این زمان کم تشخیص بده، مورد خیال پردازیه یا بیماری روانی. سوال های حرفه ای تری رو انتخاب کرد و از جزئیات پرسید: کجا نشسته؟
اگر واقعاً کسی رو می دید، ممکن بود ننشسته باشه اما رعنا با سوال پیش رفت. نزدیک ترین صندلی رو نشون داد و گفت: اینجا!
- اینجا که کیف منه.
رعنا کمی گیج شده بود. حرفی نزد. نسیم دوباره پرسید: مانتو و مقنعه اش چه رنگیه؟
- رنگ مال خودم.
این هم یه انحراف دیگه که خیال نسیم رو از دروغ های رعنا راحت تر می کرد. اگر به بیماری خاصی مشکوک می شد، آینده ی بدی در انتظار دختری به این کوچیکی بود. ظاهراً این ها فقط خالی بندی های دوران بچگی بود، نه چیز بیشتر.
- رعنا جان! میذاری من باهاش تنها حرف بزنم؟
- با کی؟
- همزادت.
رعنا گیج تر از قبل نگاهش رو به اطراف می چرخوند. بالاخره گفت: تو که نمی بینیش!
- وقتی تو می بینیش، من هم می تونم.
romangram.com | @romangram_com