#_به_من_بگو_لیلی_پارت_260
- این هم یه شعار دیگه.
لیلی پوزخند زد و سر تکون داد. خانوم پرچمی به حرف اومد: والا کار ما به تنها چیزی که شبیه نیست شعار دادنه!
لیلی: ما وسط ماجراییم... شعار رو اون هایی میدن که یه گوشه درباره ی ما حرف می زنند. ما عمل می کنیم!!
کارن چیزی نگفت و با کیف و کت بیرون رفت. می دونست اگر قرار باشه جواب بده، جوابش شامل برخورد فیزیکی هم میشه. وسایلش رو گوشه ی نیمکت حیاط گذاشت تا دستکش و ماسک روی نیمکت رو به اتاقک نگهبانی منتقل کنه. وقتی اتاقک رو مرتب کرد و بیرون اومد، ماهان و لیلی هم وارد حیاط شده بودند. لیلی چیزی زیر گوش ماهان گفت که دوباره روی صورت کارن اخم نشوند، بعد با پاکت سفیدی که توی دستش بود به طرف کارن اومد. پاکت رو جلوی کارن گرفت و بدون مقدمه گفت: بفرمایید! حقوق این ماهتون.
کارن به گوش هاش اطمینان نداشت. پرسید: چی؟
- حقوقتون. یک ماه شده... خانوم پرچمی خیلی تشکر کردند.
کارن با حرص نفسش رو بیرون فرستاد. این مواسکاچی روانکاوش بود یا می خواست روانیش کنه؟! فکر می کرد کارن محتاج همچین پول هاییه؟ کسی که با یه جراحی حساس می تونست کل هیکل این دختر رو بخره و...
- مسئله سر حرف هامه، نه؟ واقعیت انقدر بهتون برخورد؟ مثلاً می خوای چی رو ثابت کنی؟
- هیچی... فقط... بهتره حق الزحمتتون رو بگیرید. خانوم پرچمی و بقیه ی حامی ها خیلی روی حلال و حروم حساسند. ما نمی خواییم خدایی نکرده مدیون کسی باشیم. شما هم طبق گفته خودتون اهل خیریه نیستید.
کارن نگاهی به چشم های زوم شده ی ماهان انداخت و در حالیکه سعی می کرد خودش رو آروم نگه داره گفت: پس اینجا چه غلطی می کنم؟ به خاطر چی اینجام؟
- به خاطر من!...
romangram.com | @romangram_com