#_به_من_بگو_لیلی_پارت_252


- مگه میشه؟

- خودش حرفی نزده... سیستم کاری ما این نیست که بریم تحقیق کنیم... اون کار پلیسه!

- دادگاهی بود که شش ماه پیش تشکیل شد. شاکی من بودم.

نسیم ترجیح می داد همین حالا با کارن تماس بگیره و از خودش بپرسه. حال بد ماهان خیلی متاثرش کرده بود؛ اما همه رو برای فردا گذاشت. شاید فردا توی موسسه می دیدش. هر چند نسیم اومدن و نیومدن رو به انتخاب خودش واگذار کرده بود. ماهان رو به جمع گفت: عذر می خوام. نمی خواستم شب آخری که با هم هستید رو اینطوری خراب کنم.

نجمان: این حرف ها چیه!

ظاهراً روحیه ی داغونی که توی حرکات و صورتش هم پیدا بود، روی بقیه هم تاثیر گذاشته بود. نسیم برگه های روزنامه رو به مادرش داد و گفت: مامان آقای غریب نواز، برادر خانم دکتر شفیق هستش... همون که...

پیشونی فروغ کمی چین خورد و حرف نسیم رو قطع کرد: معلومه که می دونم کدوم دکتر رو میگی!

ماهان: برادر خانم سابق.

نسیم: بله... جدا شدند.

ماهان دوباره به نسیم خیره شد و فروغ با نگاهی به عکس کارن گفت: چقدر هم افاده ای!! با اون برخوردش... عوض اینکه مردم داری کنه.

رو به ماهان اضافه کرد: شما با این محاسن کجا و ایشون کجا؟!


romangram.com | @romangram_com