#_به_من_بگو_لیلی_پارت_250
- اگر کارتش رو به من بدید ممنون میشم.
- خواهش می کنم.
ماهان چنگال رو پایین گذاشت و با دستمال کاغذی انگشتش رو پاک کرد. کیفش رو از کنار کاناپه بالا آورد.
نجمان: حالا عجله ای نیست.
ماهان: همین جاست.
زیپی رو باز کرد و اخم روی صورتش نشست. نسیم حتی متوجه فشرده شدن فکش هم بود. بالاخره کارتی رو بیرون آورد و سمت نجمان گرفت. نجمان تشکر کرد و در حالیکه کارت رو به پدرش نشون می داد، جمله ای گفت. نسیم از حواسپرتی جمع استفاده کرد و آهسته پرسید: آقای غریب نواز! مشکلی پیش اومده؟
ماهان به طرف نسیم نگاه کرد و گفت: نه.
- حس می کنم... یه کم...
- چیزی نیست. امروز حالم زیاد تعریفی نداره.
- می تونم بپرسم چرا؟
- به خاطر همون مصاحبه ی مسخره.
romangram.com | @romangram_com