#_به_من_بگو_لیلی_پارت_247

- در مورد دخترش چیزی نگفت؟

- چرا، حرف های معمولی... دانشگاهشون و همین چیزها.

- اهوم.

- زهرا هم...

به بیرون آشپزخونه چشم چرخوند و آروم تر ادامه داد: از صبح بیست بار زنگ زده! بچه رو یه دقیقه به حال خودش نمیذاره!

نسیم خنده اش رو خورد و گفت: خب تازه عروسی کردن مامان!

- ...

- شاید کارش داره.

- کار داره؟! چه کاری؟ مگه نمی دونه بعد چند ماه، دو سه روز اومده خواهرش رو ببینه؟

- مامان سخت نگیر!

- من کجا سخت می گیرم؟ تازه یه بار که من جواب دادم، همچین سرسنگین حرف زد که نگو!

- خب تو هم نباید گوشی نجمان رو جواب می دادی.

romangram.com | @romangram_com