#_به_من_بگو_لیلی_پارت_246
- نه... تموم شده.
- دستت درد نکنه... اگه از این غذاها دوست نداشته باشه، بد نمیشه؟
فروغ با لبخند نگاهی کرد و گفت: نگرانی؟
- مامان!
- خیله خب... مرغ هم درست کردم، هر کدوم رو دوست داشت بخوره.
- به کلاس فردات نمی رسی، نه؟
- فدای سرت... عیبی نداره.
- ...
- صبح فرشته خانوم یه سر بالا اومد، چند دقیقه حرف زدیم.
نسیم یاد مهلتی که برای تصمیم گیری به یاسمن داده بود، افتاد و پرسید: در چه مورد؟
- هیچی... روزگار.
romangram.com | @romangram_com